- خط ِ تیره -

آپلود عکس

قرار نبود اینقدر دور بشوم. اینقدر دور و عقب مانده که سخت بنویسم. که سخت بخوانم. اصلا با که قرار بود یا نبود؟ کی مانده برایم که بگوید تو آدم کوتاه نویسی نیستی. اصلا مگر گذاشت کوتاه نوشتنم را ببیند که آمد و شکست و خراب کرد و رفت. راهِ بی راهش را کشید و رفت. مگر من گفته بودم بیا. مگر من گفته بودم برو. مگر این آدم های ناحسابی، کسی غیر خودشان را آدم حساب میکنند که بفهمند بلند نویسی که حالا کوتاه مینویسد، کم مینویسد، سخت مینویسد. و یا اصلا مینویسد؟ یعنی چه؟ حالا تو بیا توی چشم های من نگاه کن و بگو تو هنوز یادِ آن قضیه ی سه سال پیش می افتی؟ از همین جا توی چشم هایت نگاه میکنم و میگویم یک روزی، یک جایی، یک وقتی، صبر داشته باش، میفهمد. با تمام حواسش میفهمد که بلند نویسی که حالا کوتاه مینویسد، کم مینویسد، سخت مینویسد. و یا اصلا مینویسد؟ یعنی چه!



سحر شانزدهم رمضان 1438

*سوره مبارکه الزلزلة- آیه هشتم

| ز. عین |

حاشیه بر متن  (۲)

۲۱ خرداد ۹۶ ، ۱۵:۱۱ پلڪــــ شیشـہ اے
یاد باد آن روزگاران یاد باد .../ نوشته های بلند مثل موهای بلند ...
| ز- عین |
چقدرم این بلند بودنا اومدنی ِ ... 
سلام
من خیلی کوچیکم
ولی
و بشر الصابرین
ذهنت رو پرواز بده تا بره نوک بزرگترین درخت خیالت
تا بتونی همه دنیا رو ببینی و حس کنی و آزاد باشی از آدمهای کوچیک
| ز- عین |
سلام... ممنون که بزرگتری برام و اینا رو نوشتی..

ارسال حاشیه

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">